فرهنگ مجازی

دفتر مشق مجازی کلاس فرهنگ مجازی دکتر سعیدرضا عاملی.

فرهنگ مجازی

دفتر مشق مجازی کلاس فرهنگ مجازی دکتر سعیدرضا عاملی.

۲ مطلب در آبان ۱۴۰۰ ثبت شده است

«من عادت دارم که ۳۶۰ میلیون نفر هر روز همه‌ی حرکات من رودنبال کنند. چند نفر snl رو نگاه می‌کنن؟ ۱۰ میلیون نفر؟!  به خاطر همین امشب برام یه شب راحت و آسونه» این‌ها بخشی از مونولوگ‌های وایرال شده‌ی کیم‌ کارداشیان سلبریتی‌ مشهور آمریکایی در برنامه‌ی معتبر و با سابقه‌ی طنز تلویزیونی، SNL، است. این جمله‌ی به ظاهر طنز یکی از تفاوت‌های شبکه‌های اجتماعی و با رسانه‌ی‌ توده‌ای مانند تلویزیون را نشان می‌دهد. کیم‌ کارداشیان با ۲۶۲ میلیون نفر دنبال‌کننده  از سراسر جهان ۸امین صفحه‌ی پرمخاطب اینستاگرام را دارد. و دنبال‌کنندگان او می‌توانند رویدادهای زندگی او را در اینستاگرام دنبال کنند. البته او زندگی‌اش را تنها در اینستاگرام به اشتراک نمی‌گذارد. بلکه او و خانواده‌ش برنامه‌ای واقع‌نمایی تلویزیونی لحظات زندگی‌شان را از سال ۲۰۰۷ با مخاطبان به اشتراک می‌گذاشته‌اند. در واقع اگر به لیست پرمخاطب‌ترین صفحات اینستاگرامی نگاهی بیاندازیم متوجه می‌شویم که تمامی آن‌ها پیش از اینستاگرام نیز افرادی مشهور بوده‌اند و جزئیات زندگی آن‌ها برای طرفداران‌شان کنجکاوی‌کاوی برانگیز بوده‌است. و پلت‌فرمی مانند اینستاگرام به صرفا آن‌ها را برای طرفداران‌شان در دسترس‌تر کرده‌است. آن‌ها فوتبالیست‌ها، بازیگران، خواننده‌ها،  مدل‌ها و چهره‌های تلویزیونی‌اند که شهرت اولیه‌شان را مدیون رسانه‌های توده‌ای و به‌طور خاص تلویزیون هستند. شبکه‌های اجتماعی آن‌ها را به گستره‌ی بیش‌تری از مخاطبان جهانی متصل کرده‌است و همین توجه و امکان دسترسی مخاطبان جهانی به چهره‌های اینستاگرامی موجب شده‌است تا رسانه‌های توده‌ای مورد توجه جهانی قرار بگیرند. مونولوگی که ابتدای این یادداشت آورده‌شد مثالی برای این نوع توجه است. بخش‌هایی از یک برنامه‌ی تلویزیونی‌ آمریکایی می‌تواند به پشتوانه‌ی شهرت چهره‌ی میزبان‌ش در سراسر جهان دیده‌شود. در واقع می‌توان گفت شبکه‌های اجتماعی بر خلاف آن‌چه که تصور می‌شود به مدد تلویزیون و رسانه‌های توده‌ای آمده‌اند تا این رسانه‌ها به مخاطبانی گسترده‌تر و جهانی دست پیدا کنند. به دلیل ماهیت تعاملی شبکه‌های اجتماعی، این پلت‌فرم‌ها به عنوان بازوی تعاملی برنامه‌های رسانه‌های توده‌ای و چهره‌های مشهور نیز شناخته‌می‌شوند. در واقع شاید بتوان این را مطرح کرد که شبکه‌های اجتماعی ادامه و بازوی رسانه‌های توده‌ای و به طور خاص تلویزیون هستند نه رقیب آن‌ها. بازوهایی که به رفع کمبودهای رسانه‌های توده‌ای کمک می‌کنند.

 

صفحات این چهره‌های مشهور اگرچه به نام آن‌ها و به ظاهر متعلق به آن‌هاست اما می‌دانیم که به تنهایی توسط آن‌ها مدیریت نمی‌شود. تیم چهره‌های مشهور محتواهای به اشتراک گذاشته‌شده را کنترل می‌کنند تا در نهایت تصویر و چهره‌ای مطلوب از سلبریتی به مخاطبان‌ش ارائه شود. این تیم محتوایی هم‌چنین تلاش می‌کند تا اعتبار سلبریتی اینستاگرامی به اینستاگرام محدود نماند و خود فرد و تیم‌ش تلاش می‌کنند اعتباری به غیر از یک چهره‌ی مشهور اینستاگرامی برای فرد دست و پا کنند. بنابراین تلاش می‌کنند تا این چهره‌ها بتوانند در برنامه‌های تلویزیونی و فرش قرمزها و مراسمات مهم سال حضور بیابند. این موضوع فقط به سلبریتی‌های بسیار مشهور اختصاص ندارد. چهره‌ی شبکه‌های اجتماعی که تمام شهرت‌شان را از حضور در شبکه‌های اجتماعی به دست آورده‌اند نیز تلاش می‌کنند تا بتوانند به عنوان فردی حرفه‌ای به رسانه‌های توده‌ای راه بیابند. صرف دنبال‌کنندگان پرشمار کفایت نمی‌کند. به نظر می‌رسد که اعتبار و ماندگاری نه در چهره‌ی اینستاگرامی/تیک‌تاکی/یوتیوبی بودن که در جدی گرفته‌شدن در رسانه‌های توده‌ای است.

 

حضور چهره‌های تیک‌تاکی در فرش‌ قرمز جشنواره‌ ونیز امسال یا یوتیوبرهایی که با کاور کردن آهنگ‌های خواننده‌های مشهور در یوتیوب پربازدید‌ شدند و حالا خودشان تبدیل به خواننده‌هایی حرفه‌ای شده‌اند، نمونه‌های مناسبی هستند که نشان می‌دهد هدف نهایی از تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی مجازی رسیدن به تولیدات حرفه‌ای و دیده‌شدن توسط رسانه‌های توده‌ای است. نمونه‌های ایرانی‌ای را نیز می‌توان مثال زد حضور چهره‌های اینستاگرامی در مسابقه‌ی خنداننده‌شوی برنامه‌ی خندوانه و یا بازیگر شدن آن‌ها در سریال‌های تلویزیونی نشان می‌دهد که تولید محتوا برای اینستاگرام یا به‌طور کلی برای شبکه‌های اجتماعی تلاشی برای راه‌یابی به رسانه‌های توده‌ای و تولیدات حرفه‌ای است.

 

تا این‌جا دو شکل تعامل رسانه‌های توده‌ای و شبکه‌های اجتماعی مرور شد. اول استفاده‌ی رسانه‌های توده‌ای از ظرفیت جهانی‌شده‌ی سلبریتی‌های در اینستاگرام و دوم اعتباربخشی تولیدات رسانه‌های توده‌ای به چهره‌های اینستاگرامی بود. سومین نوع تعامل رسانه‌های توده‌ای و شبکه‌های اجتماعی، استفاده‌ی رسانه‌های توده‌ای از شبکه‌های اجتماعی به عنوان مکمل است. بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی از شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط بیش‌تر با مخاطبان‌شان استفاده می‌کنند. از آن‌ها مستقیما بازخورد می‌گیرند و قسمت‌هایی از برنامه‌ی تلویزیونی یا مکمل‌های آن‌ها را در این شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند. مثلا برخی شبکه‌های خبری بخشی از تولیدات و گزارشات خود را در یوتیوب به اشتراک می‌گذارند. این کار به جز استفاده‌‌ از قابلیت‌های تعاملی شبکه‌های اجتماعی مزیت دیگری نیز دارند و آن دسترسی ساده‌تر به مخاطب جهانی است. در این‌جا دسترسی به مخاطبان جهانی نه از طریق تلویزیون‌های ماهواره‌ای که از طریق اینترنت صورت می‌گیرد. با اینترنت رسانه‌های محلی نیز، بدون هزینه، می‌توانند مخاطب جهانی داشته‌باشد. گاهی اوقات این شکل ممکمل استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای رسانه‌های توده‌ای تنها به اشتراک‌گذاری همان محتواها در شبکه‌های مجازی «هم» محدود نمی‌شود و محتواهای تولیدشده برای شبکه‌های اجتماعی متفاوت هستند. حتی ممکن است مطبوعات که طبعا به شکل کاغذی توزیع می‌شوند در اکانت شبکه‌های اجتماعی خود محتواهای ویدئویی متنوع تولید کنند مانند صفحه‌ی یوتیوبی مجله‌ی ووگ، یا نیویورک‌تایمز یا گاردین.

 

مهم‌ترین مزیت حضور بازوهای رسانه‌های توده‌ای در شبکه‌های اجتماعی استفاده از قابلیت تعاملی این شبکه‌های مجازی‌ و ارتباط با مخاطبان است. اما اگر در صفحات مجازی این بازو‌ها دقت کنیم به خوبی می‌بینیم که در واقع آن‌چه که رخ می‌دهد تعامل نیست. تعامل دوسویه‌ای بین مخاطبان و گردانندگان صفحه صورت نمی‌گیرد بلکه تنها توهمی از تعامل است و در واقع حضور در شبکه‌های مجازی امکان راه‌های مخاطب‌سنجی ارزان‌تر و ساده‌تر را برای رسانه‌های توده‌ای فراهم کرده‌است.

 

من به ظاهر مخاطب تلویزیون نیستم اما یوتیوب را تبدیل به تلویزیونی کوچک کرده‌ام. یوتیوب هر کدام از ما می‌تواند مانند تلویزیونی بیش از حد شخصی‌سازی شده‌باشد. چند کانال برای ورزش صبحگاهی، یکی دو کانال برای آشپزی، چند کانال خبری و دو سه کانال سبک‌زندگی برای سرگرمی. این لیست بیش ‌از حد شبیه کنداکتور یک شبکه‌ی تلویزیونی نیست؟ شبکه‌های اجتماعی، مخصوصا شبکه‌ی اجتماعی ویدئو محوری مانند یوتیوب را نمی‌توان ادامه‌ی همان تلویزیون و توسعه‌ی آن در قاب موبایل و لپ‌تاب و یا صفحه‌ی نمایش تلویزیون‌های هوشمند دانست؟

  • ریحانه حیدری

در ظاهر استعمار سال‌هاست که از بین رفته‌است و انقلاب‌های استقلال‌طلبانه در سرتاسر سرزمین‌های استعماری سرنوشت‌ آن کشورها را به دست خودشان داده‌است. اما اگرچه استعمارطلبان دیگر حضور فیزیکی و تسلط سیاسی و نظامی ندارند اما هم‌چنان می‌توان از باقی‌ماندن شکل دیگری از استعمار، یعنی استعمار فرهنگی سخن گفت. خشونت‌ استعمارگران برای کسب و حفظ تسلط‌شان نسبت به سرزمین‌های استعماری جای خود را به اشکال فرهنگی و بدون خشونت داده‌است. این شکل استعمار دیگر برپایه‌ی تسلط بر سرزمین‌ها و قدرت نظامی نیست بلکه این شکل از استعمار تلاش می‌کند تا تسلط خود را بر فرهنگ و اذهان ملت‌های استعمارزده حفظ کند. شاید این پرسش به وجود بیاید که تبادل فرهنگی همواره در طول تاریخ وجود داشته‌است و فرهنگ هیچ‌گاه ثابت باقی‌نمانده‌است و آشنایی با فرهنگ دیگر موجب می‌شود ما در فرهنگ خودمان بازنگری داشته‌باشیم اما مسئله‌ای که در رابطه با استعمار فرهنگی وجود دارد این است که در استعمار فرهنگی مواجهه‌ی با فرهنگ جدید فقط به بازنگری در فرهنگ خودمان نمی‌انجامد. در واقع درست‌تر این است که بگوییم که در استعمار فرهنگی مواجهه‌ی ملت‌های مستعمره با فرهنگ استعماری یک مواجهه‌ی فرهنگی نیست بلکه یک مواجهه‌ی سیاسی است. استعمارگران از انتقال و آموزش فرهنگ مورد نظر خود اهداف سیاسی و اقتصادی‌ را دنبال می‌کنند و از طریق اشاعه‌ی فرهنگی به دنبال رسیدن به مقاصد سیاسی خود هستند (داوری اردکانی، ۱۳۹۹).

«امپریالیسم فرهنگی، اشاره به شیوه‌هایی است که طی آن انتقال برخی از محصولات، مد و سبک‌ زندگی از کشورهای فرادست به کشورهای فرودست و بازارهای وابسته صورت می‌گیرد و به ایحاد الگوهای خاص تقاضا و مصرف می‌انجامد. این الگوها بر ارزش‌ها و رویه‌های غربی مهر تایید می‌زند و باعث سیطره‌ی فرهنگ غربی و سرمایه‌داری بر فرهنگ‌های محلی می‌شود» (مهدی‌زاده، ۱۳۹۳) استعمار فرهنگی از طریق آموزش و رسانه‌ها و.. به دنبال آن‌ هستند تا هنجارها و ارزش‌های فرهنگی جامعه‌ی فرودست به فراموشی سپرده‌شود. رسانه‌ها و آموزش رسمی و غیررسمی ابزارهایی برای حفظ این سلطه هستند.

اینترنت و همگانی‌ و جهانی شدن فضای مجازی به دو شکل می‌تواند در خدمت اهداف استعمار قرار گیرد:

به عنوان مجاری مستقیم سلطه و به عنوان مجاری غیر مستقیم سلطه (مهدی‌زاده،۱۳۹۳).

شکل مستقیم سلطه‌ای که از طریق اینترنت می‌تواند فراهم شود همان شکل جمع‌آوری big dataها توسط کمپانی‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات اینترنتی است و همین‌طور حذف کسب وکارهای محلی به نفع شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات بین‌المللی که عملا می‌تواند جریان انتقال ثروت از کشورهای مستعمره به کشورهای استعمارگر را هم‌چنان حفظ کند (کوت، ۲۰۱۹).

سلطه‌ی غیر مستقیمی که از طریق رسانه‌ها و در بحث پیش رو از طریق اینترنت فراهم می‌شود همان سلطه‌ی فرهنگی است. این شکل از سلطه محتوا و مضامینی را مدنظر دارد که فرهنگ کشورهای استعماری را تقویت می‌کند. نقشی که تکنولوژی اینترنت در این شکل از سلطه دارد یک نقش ابزاری است. اینترنت کمک می‌کند که این محتواها با سرعت بیش‌تر و با دسترسی بالاتر و آسان‌تر در اختیار مردم کشورهای دیگر قرار بگیرد. این دسترسی بیش‌تر باعث شده تا فرهنگ ما در کوچک‌ترین ابعاد آن نیز تحت تاثیر قرار گیرد. ما از طریق اینترنت با به روزترین تولیدات رسانه‌ای کشورهای توسعه‌ یافته مواجهه پیدا می‌کنیم و اخبار و اطلاعات را از طریق یوتیوب و توییتر به دست می‌آوریم و حتی برخی از اوقات اخبار و اطلاعات در رابطه با شرایط خودمان را نیز از طریق منابع بین‌المللی به دست می‌آوریم. در واقع ما از دریچه‌ی کشورهای توسعه‌یافته به خودمان می‌نگریم و خودمان را تعریف می‌کنیم. مسئله این نیست که ما با تولیدات فرهنگی کشورهای دیگر آشنا می‌شویم مسئله این است که این آشنایی با تولیدات فرهنگی یک آشنایی یک‌سویه‌ است و شاید ما تصور کنیم که با وجود اینترنت به همه‌ی کشورهای جهان و همه‌ی مردمان و همه‌ی فرهنگ‌ها متصل شده‌ایم اما واقعیت غیرقابل انکار این است که همه‌ی ما به یک کشور متصل شده‌ایم و با یک فرهنگ آشنا می‌شویم و ارزش‌های فرهنگی یک فرهنگ را درونی می‌کنیم. آشنایی ما با دیگر ملل و دیگر فرهنگ‌ها نیز غالبا از طریق محصولات رسانه‌ای آمریکایی به وجود می‌آید. یعنی آشنایی ما با کشورهای آسیای شرقی یا آفریقایی و ... نه از طریق آشنایی با محصولات فرهنگی خود این مناطق که از طریق بازنمایی که از این مناطق و از مردمان این مناطق در محصولات فرهنگی آمریکایی و اخبار رسانه‌های آمریکایی هست صورت می‌گیرد. اینترنت سرعت مواجهه‌ی با این محصولات رسانه‌ای و اخبار و اطلاعات را بالا برده‌است. ما حتی لحظه‌ای فرصت تامل در آن‌چه هستیم و در آن‌چه می‌بینیم را به دست نمی‌آوریم.

البته آن‌چه که دیده‌می‌شود این جریان یک‌سویه در برخی موارد در حال شکسته‌شدن است مثلا می‌توان به همه‌گیری سریال‌ها یا فیلم‌های سینمایی غیرآمریکایی اشاره کرد. مثال‌های متاخر آن سریال اسپانیایی مانی‌هیست، سریال ترکیه‌ای‌ عطیه‌ و جدیدترین مورد آن سریال کره‌ای اسکوئیدگیم است. اما پرسش این است که آیا این به معنای نشانه‌هایی از شکسته‌شدن سلطه‌ی رسانه‌ای آمریکاست؟ اول نکته‌ای که باید اشاره کرد این است که همه‌گیر و پرطرفدار شدن این سریال‌ها از طریق پلت‌فرم‌های آمریکایی پخش (نت‌فلیکس) میسر شده‌است. یعنی احتمالا اگر این سریال‌ها در سیستم‌های تولید و پخش داخلی این کشورها پخش می‌شدند امکان فراگیر شدن را نداشته‌اند. و می‌توان این سوال را پرسید که این محصولات فرهنگی برای پذیرفته‌شدن در این سرویس‌های پخش خود را با فرهنگ‌ غالب جهانی تطبیق دهند؟ آیا بعد از بیش از ۲۰۰ سال سلطه‌ی فرهنگی فرهنگ استعماری می‌توان تغییر جریان یک‌سویه‌ی محصولات فرهنگی را تصور کرد؟ و برای بیرون رفتن از این وضعیت باید چه‌کرد؟ و آیا اینترنت همان‌گونه که تقویت کننده‌ی جریان استعمار فرهنگی‌ است می‌توان تقویت کننده‌ی مقاومت در برابر آن نیز باشد؟

  • ریحانه حیدری